تبليغاتX
حريم ملكوت - علت امتناع امام رضا (ع)، از تشکیل حکومت



در گفت وگو با حجةالاسلام گلستانی استاد دانشگاه بررسی شد:

علت امتناع امام رضا (ع)، از تشکیل حکومت

* طیبه مروت

اشاره:

یکی از مقولاتی که در مسائل ایدئولوژیک اسلام به آن پرداخته شده است، ارزش و لزوم تشکیل حکومت است تا در لوای آن احکام دین در جامعه اجرا شود. بر همین اساس تنها مسأله ای که در قرآن هم ردیف با ابلاغ رسالت پیامبر (ص) دانسته شده است تشکیل حکومت برای برقراری عدالت می باشد که در واقع هدف بعثت انبیاء الهی نیز می باشد.

مسلماً برقراری عدالت در جامعه مستلزم وجود حکومت است لذا اهتمام اسلام به مسأله لزوم وجود حکومت در جامعه، امری قابل درک است. حکومت مورد تأیید اسلام ویژگیهایی دارد که به نوع نگاه اسلام به مسائل اجتماعی مرتبط است و توجه پیامبر (ص) و معصومین (ع) را در این باره می رساند.

سؤالی که در این جا مطرح است این است که با این وجود چرا برخی از ائمه (ع) همچون حضرت رضا (ع) با وجود شرایط مقتضی به این مهم اقدام ننمودند. به همین جهت گفت وگویی انجام داده ایم با حجةالاسلام والمسلمین گلستانی استاد دانشگاه که تقدیم شما می گردد.

* به عنوان اولین سؤال بفرمایید؛ آیا تشکیل حکومت در هر شرایطی لازم است یا این که در تشکیل حکومت مقتضیات زمان و مکان باید در نظر گرفته شود؟

** این مسأله را باید از اینجا دنبال کرد که اسلام نسبت به مسأله حکومت چه نظری دارد؟ و آیا در اسلام چیزی به نام حکومت وجود دارد؟

در اصل حکومت، با توجه به آیات و روایات تردیدی نیست چرا که اسلام منهای حکومت قابلیت اجرا ندارد و به علاوه به اهداف مورد نظر خود نمی رسد. در آیات قرآن به این که فلسفه دین تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان است، تأکید شده است و یکی از فلسفه های اجتماعی دین، گسترش عدالت، تأمین معنویت، آزادی و گسترش تفکر اسلامی در سرتاسر هستی است و این امور بدون حکومت و تشکیلات حکومتی محقق نمی شود. پس با توجه به دیدگاه اسلام راجع به احکام اجتماعی، حقوقی، اقتصادی و ایده ها، آرمانها و احکام سیاسی، ضرورت تشکیل حکومت در بطن شریعت، به عنوان یک نیاز برای طرح و اجرای احکام مشخص می شود. بر همین اساس در اسلام مسایلی چون ویژگیهای حاکم، وظایف حکومت و رابطه بین مردم و حکومت مطرح می شود، به عنوان مثال در نهج البلاغه به صورت مبسوط در باب حکومت بحث شده و مسایل مهمی در این باره بیان شده است. از این مباحث، فلسفه حکومت در اسلام مشخص می شود که؛ اجرای مقررات دینی، پیاده کردن دستورات و آموزه هایی که در باب مسایل اجتماعی، اقتصادی، معنوی و ... آمده از علل لزوم تشکیل حکومت در اسلام است. به علاوه حاکم اسلامی باید ویژگیهایی چون اسلام شناس و آرمان شناس بودن را دارا باشد تا بتواند در جریان مقررات قرار گیرد و به عبارت روشن تر متخصص باشد. این متخصص در زمان پیامبر (ص)، شخص پیامبر (ص) و پس از ایشان و در مقام اجرا امام (ع) عهده دار این منصب است. بنابراین آنچه از متن آیات و روایات استنباط می شود این است که از جمله وظایف استراتژیکی هر امام، تلاش در جهت برپایی حکومت دینی- اسلامی است تا بتواند در پرتو آن خواسته های دین را به مرحله اجرا و تحقق درآورد.

بنابراین تشکیل حکومت موضوعی است که بر امام واجب است، به عنوان یک اصل آن را پیگیری کند. پس این که هر امامی موظف است در راستای تشکیل حکومت دینی و به عهده گرفتن زمام امت اسلامی تمام تلاش خود را به کار ببرد، هیچ تردیدی وجود ندارد.

* آیا تشکیل حکومت برای هدایت بشر هدف است یا وسیله؟

** در مورد حکومت دو دیدگاه وجود دارد: یکی این که حکومت هدف است و دیگر این که حکومت وسیله است. برخی معتقدند، تشکیل حکومت هدف است و برای دستیابی به آن به هر کاری می توان دست زد.

حضرت علی (ع) در نهج البلاغه، دیدگاه دیگری را مطرح می کنند که حکومت ابزار و وسیله ای کارآمد برای تحقق آرمانهای اسلام است.

در روایتی که در مورد حکومت از ایشان نقل شده، حضرت امیر (ع)، ارزش حکومت را کمتر از کفش پاره ای می دانند که در دست دارند و علت پذیرش حکومت را اجرا و احقاق حق و از بین بردن باطل می داند. و ا... لهی احب الی من امرتکم الا اقیم حقا وادفع باطلا. در جای دیگر می فرمایند: خدایا خودت می دانی این که من حکومت را پذیرفتم و تن به خواسته های مردم دادم، نه برای قدرت بلکه برای احیای دین تو و رفع مشکلات مسلمانان است.

حضرت در عهدنامه مالک اشتر در مورد حکومت می فرماید: این حکومت برای تو امانت است.

اینها نشان دهنده این است که حکومت فی نفسه ارزشی ندارد و ارزش آن در گرو کارآمدی و هدفی است که حکومت دنبال می کند و آن عینی ساختن و محقق نمودن اهداف عالیه اسلام است.

* آنچه از سخنان شما می شود نتیجه گرفت، این است که اقداماتی که سایر معصومین (ع) در انجام رسالت خود و سامان دهی به وضعیت فکری مسلمانان انجام داده اند ناشی از همین تفکر است که باید حکومت اسلامی تشکیل شود حال بفرمایید که آیا سیره اهل بیت (ع) که موفق به تشکیل حکومت نشده اند منافاتی با این دیدگاه دارد یا خیر؟

** آنچه در ابتدای امر باید متذکر شوم این است که در بحث اهداف انبیا این مسأله مطرح است که انبیای الهی ثنوی هدف بوده اند یا تک هدف. به عبارت دیگر؛ آیا فلسفه نبوت صرفاً همان هدایت معنوی انسان است و انبیا کاری به دنیای مردم نداشته اند یا این که ایشان علاوه بر هدایت معنوی، فکری و روحی، در بعد اجتماعی و زندگی مادی بشر نیز به ارایه طریق پرداخته اند؟

سؤال دیگری که در خلال بحث باید به آن پاسخ داده شود این است که آیا در جامعه ای که عدالت اجتماعی، اقتصادی و ... جایگاهی نداشته باشند می شود به دنبال جایی برای معنویت بود؟ پیامبر اسلام (ص) در این رابطه می فرمایند: من لا معاش له، لا معادله: کسی که معیشتش درست نیست، معاد درستی هم نخواهد داشت. در جای دیگر آمده است: «اللهم بارکنا فی الخبز» یعنی خدایا برکت ما را در نان قرار بده. مفهوم این دو عبارت هدف انبیاء ا... را روشن می سازد که ایشان در کنار هدایت معنوی انسانها به مسأله مهم زندگی دنیایی هم اهتمام داشته اند. چرا که در غیر این صورت هدایت معنوی انبیا یا کم اثر و یا حتی بی اثر خواهد بود. پس نمی توان بحث هدایت انسانها را از زندگی اجتماعی، اقتصادی و عینی و عملی آنها تفکیک کرد. لذا تأمین سعادت اخروی و ایجاد زندگی اجتماعی  واقتصادی سالم و قابل قبول از اهداف عمده انبیا است چرا که انسان با دو بال مادی و معنوی قابلیت حرکت و پرواز دارد.

* سؤالی که در ادامه بحث مطرح می شود این است که چرا حضرت رضا (ع) در زمانی که مأمون خلافت را به ایشان پیشنهاد می کند، این پیشنهاد را رد می کنند؟

** همه ائمه (ع) در راستای تحقق اهداف اسلام، برای تشکیل حکومت تلاش خود را کرده اند اما آن چیزی که باعث شد تا نتیجه متفاوت باشد؛ شرایط زمانی، مکانی، طرفداران، مخالفان و امکانات است. در اصل استراتژی امامان پیرامون تشکیل حکومت هیچ تفاوتی وجود ندارد. آن چیزی که متفاوت است، بحث تاکتیک است.

لذا همه ائمه (ع) در این زمینه تلاش کردند اما وضعیت هر یک با دیگری متفاوت بوده است. این موقعیت برای امام علی (ع) و امام حسن (ع) فراهم شد، امام حسین (ع) برای احقاق این حق الهی قیام کردند، دیدگاه حضرت امام خمینی (ره)، شیخ مفید و شیخ طوسی مبین این مطلب است، اما سجاد (ع) بعد از واقعه عاشورا این قضیه را دنبال می کند. لذا تحت مراقبت شدید قرار می گیرد، امام باقر (ع) جزء افرادی هستند که انتظار تشکیل حکومت از ایشان بعید نبود، در مورد امام صادق (ع) روایت شده است که برداشت شیعه در آن عصر این بود که ایشان به زودی حکومت جهانی اسلام را تشکیل می دهند. موسی بن جعفر (ع) نیز دستگیر و مدت طولانی در زندان بسر می برند.

اما زمانی که حضرت ثامن الحجج (ع) به امامت می رسند، تاکتیک و روش مأمون در برخورد با امام (ع) متفاوت می شود تا بتواند با این تغییر در روش برخورد، اقدامات احتمالی امام رضا (ع) و یاران و طرفداران ایشان را در جهت تشکیل حکومت کنترل کند.

مأمون وقتی دید روش خلفای قبلی در خارج ساختن جریان امامت کارآیی ندارد، تصمیم گرفت تا امام رضا (ع) را وارد دستگاه حکومتی کند. لذا طی یک دوره طولانی، نامه هایی به امام (ع) نوشت و از ایشان خواست در ابتدا خلافت و سپس ولایت عهدی را بپذیرند.

* هدف مأمون از این پیشنهادها چه بود؟

** مأمون از این اقدام نتایجی چون؛ تبدیل مبارزات حاد انقلابی شیعیان به فعالیت سیاسی آرام و بی خطر، تخطئه ادعای شیعیان مبنی بر عدم مشروعیت حکومت وی، زیر سؤال بردن قداست و معنویت امام (ع) چون دیگران برای کسب قدرت دست به هر کاری می زدند اما جریان امامت هرگز برای رسیدن به این هدف مشروع از ابزار نامشروع بهره نگرفت-، کنترل امام (ع) از طریق دستگاه حکومتی، تبدیل حضرت از یک رهبر مردمی به یک شخصیت حکومتی، کسب حیثیت از وجهه امام به عنوان یک چهره علمی- اجتماعی و مذهبی شناخته شده، جهت حرمت بخشیدن به حکومت خود و استفاده از ایشان در توجیه اقدامات حکومتی، احساس ایمنی از ناحیه امام (ع)، مصونیت از خشم مردم، چون توده مردم به جریان امامت علاقه مند بودند، خاموش کردن شورشهای علویان، بهره گیری از عواطف مردم نسبت به اهل بیت (ع)، کم رنگ ساختن مسایل داخلی حکومت که برای مأمون معضل بزرگی بود. توجیه قتل برادر به این معنا که من امین را کشتم تا زمینه را برای فرزند رسول خدا (ص) فراهم سازم و در نهایت شناسایی علویان. اگر وی می توانست به این اهداف برسد، مشکلات بزرگی برای مسلمانان بوجود می آمد.

* عملکرد امام رضا (ع) در قبال این سیاست مأمون چه بود؟

** نتیجه اقدامات امام رضا (ع) برملا ساختن خواست مأمون بود. ایشان قبل از خداحافظی در مدینه از خویشاوندان و اقوام خواست تا برای ایشان گریه کنند و فرمودند: من به سفری می روم که به برگشت از آن امیدی نیست.

علاوه بر این از سفر خود ابراز نارضایتی نمودند، استنکاف امام (ع) از پذیرش خلافت و ولایت عهدی دیگر اقدام حضرت رضا (ع) در این زمینه بود.

زمانی که مأمون، امام را با تهدید مجبور به پذیرش ولایت عهدی می کند این خبر همه جا منتشر می شود و توده مردم به عدم رضایت امام (ع) آگاه می شوند.

مسأله دیگری که حائز اهمیت است، شرط عدم دخالت در امور حکومتی است که از جانب حضرت پس از پذیرش ولایت عهدی مطرح می شود. لذا حضرت رضا (ع) به مأمون می فهماند که حکومت تو مشروعیت ندارد.

طرح امامت و صدارت اهل بیت (ع) به دنبال مسأله توحید در حدیث شریف سلسلةالذهب دیگر اقدام امام رضا (ع) در این راستا می باشد.

حضرت علی بن موسی الرضا (ع) از ولایت عهدی خود بهره برداری های مؤثری می نمایند.

علویان شورشی که چند دهه در اختفا بسر می بردند فرصتی می یابند تا به اعتبار امام رضا (ع) در جامعه حضور یابند. از طرف امام (ع) به ایشان کمک مالی می شود، زندانیان از زندان ها آزاد می شوند و همه اینها بنا به اعتبار و جایگاه امام رضا (ع) حاصل می شود.

بنابراین امام رضا (ع) در این برهه از زمان نه تنها از مردم جدا نمی شود بلکه ارتباطشان با مردم آزادانه و بیشتر می شود، مردم جهت کسب تکلیف به ایشان رجوع می کنند و امام (ع) مسأله امامت را علناً مطرح می نمایند.

فضل بن سهل از امام (ع) درباره امامت می پرسد، ایشان می فرماید: ایشان دستاویزهای محکم الهی، امامان هدایت حجت خدا بر مردم دنیا هستند حال پرسش قبلی شما مبنی بر این که چرا امام (ع) خلافت را نپذیرفتند پاسخ داده می شود که: اولاً شرایط مقتضی نبود چرا که تحقق یک حکومت سالم بدون زمینه مقتضی امکان پذیر نیست.

ثانیاً: اگر امام رضا (ع) خلافت را می پذیرفت، باز هم زیر سلطه مأمون بود.

ثالثاً: بر فرض که امام (ع) خلافت را می پذیرفت، بنی عباس علیه امام (ع) موضع می گرفت و چه بسا امام رضا (ع) پس از پذیرش خلافت، ترور می شدند و مسلمانان در بلاتکلیفی می ماندند و علاوه بر این مأمون به اهداف خود می رسید.

رابعاً: آن اندازه که مأمون در باب ولایت عهدی به امام (ع) اصرار کرد در مورد مسأله خلافت اصرار نکرد پیشنهاد خلافت فقط در حد یک تعارف بود.

امام رضا (ع) اگر ولایت عهدی را پذیرفت به خاطر اجبار بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386;ساعت 13:12;  توسط طيبه مروت;  |