Z1137 ص7 فرهنگي (ويژه ميلاد امام رضا) متراژ:150
============
استاد رسول جعفريان در گفتگو با قدس:
تدبير سياسي امام رضا(ع)، شيعه را به يك جريان مذهبي تبديل كرد
* طيبه مروت
اشاره:
رسول جعفريان متولد 1343 هجرى شمسى در«خوراسگان» از توابع اصفهان است. دوره دبستان را در زادگاهش گذراند و سپس براى ادامه تحصيل به اصفهان آمد و دوره راهنمايى را در اين شهر آغاز کرد. پس از چندى به علوم دينى علاقه مند شد و از آن پس به مدرسه ذوالفقار رفت و مطالعه دروس جديد را در مدارس شبانه ادامه داد.
رسول جعفريان در سال 57 هجرى شمسى و در آستانه پيروزى انقلاب، براى ادامه تحصيلات حوزوى، راهى شهر مقدس قم شد. نخست به مدرسه خان رفت و سپس در مدرسه رسالت، به ادامه تحصيل پرداخت. وى در قم از درس استاداني چون آية ا... جوادى آملى، آية ا... مصباح يزدى، آية ا... ممدوحى، آية ا... گرامى و نيز آية ا... جعفر مرتضى جبل عاملى کسب فيض کرد.
با بازگشايى دانشگاهها، در سال 59 هجرى شمسى به تدريس معارف اسلامى و تاريخ اسلام در دانشگاههاى اصفهان و تهران مشغول شد. اولين اثر استاد جعفريان در سال 64 هجرى شمسى تحت عنوان«پيش درآمدى بر شناخت تاريخ اسلام» منتشر شد و از آن پس تاکنون، ضمن همکارى با مؤسسات پژوهشى و تأسيس کتابخانه اسلام و ايران در قم، به کوششهاى پيگير خود در زمينه تأليف، تصحيح، ترجمه و نيز تحقيق در تاريخ اسلام، ايران و تشيع همچنان ادامه مى دهد.
وي تاكنون آثار زيادي را ترجمه و يا تأليف نموده است- كه بيشتر اين تأليفات به حوزه تاريخ اسلام برمي گردد- و موفق به دريافت جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي نيز شده است.
ميلاد خجسته امام هشتم(ع) بهانه اي شد تا در گفتگويي با استاد جعفريان، به بررسي حيات سياسي ثامن الحجج (ع) بپردازيم...
***
* دوره زندگي امام رضا(ع) قبل از رويداد ولايت عهدي و مهاجرت به خراسان، به لحاظ سياسي از چه ساختاري برخوردار بود و نقش آن حضرت در آن ايام در مواجهه با چالشهاي عقيدتي شيعيان به طورخاص چگونه قابل ترسيم است؟
**دوران زندگی امام رضا( ع) پیش از ماجرای ولایت عهدی در امتداد همان چارچوبی بود که امامان پیش از وی برای حفظ بنیانهای اعتقادی شیعه و سازمان وکالت طراحی کرده بودند. چالشهای موجود برابر امامان، بیش از آنکه مسائل خارج از تشیع باشد، مسائل و مشکلات درونی بود. این قبیل مسائل شامل جلوگیری از انحرافهاي فکری و غالیان بود، بخشی در تبیین مسائل فقهی و عقیدتی برای شیعیان بود که تحت تأثیر دیگر فرقه های اسلامی قرار نگیرند. افزون بر این، حفظ سازمانی که با عنوان نظام وکالت از زمان امام کاظم(ع) شکل گرفته بود، بویژه در جهت جلوگیری از ورود عناصر سودجو و اخلالگر و فرصت طلب، مسؤولیت بسیار سنگینی بود. سابقه نشان داده بود کسانی هستند که صرفاً برای مطامع دنیوی، خود را به امامان نزدیک کرده، با ادعاهایی نظیر بابیت و وکالت، به خام کردن شیعیان نواحی مختلف پرداخته و جز آنکه به تصاحب اموال توده های شیعه مي پردازند، نوعی انحراف فکری و فرقه ای را نیز ایجاد مي کنند. بسیاری از این هدایتها که سبب شد تا شیعیان مسیر درست و بدون عیب را طی کنند، مدیون تلاشهای امام رضا(ع) در این مقطع است.
اما در خصوص مباحث عقیدتی، آگاهیم که این دوره، دوره سر برآوردن فرقه های کلامی متعددی است که بخصوص در کانون تمدنی عراق یکباره بروز کرده و پس از شروع نهضت ترجمه و ورود افکار سریانی و یونانی، شبهات فراوانی را برای مردم پدید مي آورد. این شرایط، دقیقاً شرایطی است که مردم نیاز به «امام» دارند تا با کلمات خود که حکم «فصل الخطاب» را دارد، آنان را از سرگردانی نجات دهد. زیرا بسیاری از آن شبهات، چنان نیستند که صرفاً با بحثهای عقلی و نقلی قابل حل باشند، بلکه داشتن نوعی مبانی و چارچوب فکری و بخصوص ایجاد نوعی اعتماد درونی میان توده ها و امام مي تواند مردم را از گذرگاه های حساس نجات دهد.
* آنچه در تاريخ ائمه(ع) در مورد امام رضا(ع) معمولاً مي بينيم و مي شنويم، بحث ولايت عهدي است و اينكه مأمون در يك اقدام سياسي از امام به عنوان يك ابزار مقطعي استفاده كرده و امام هم آگاهانه به اين مسأله واكنش نشان داده است. اما واقعاً چه عوامل و زمينه هايي بايد وجود داشته باشد كه مأمون چنين اقدامي را انجام بدهد؟
** این مسأله به شرایط خاصی سیاسی حاکم بر جهان اسلام در بخش شرق اسلامی و منطقه تحت سلطه عباسیان پس از نبردهای میان امین و مأمون باز مي گردد. این نبردها به وجهه عباسیان آسیب جدی زد و مشروعیت آنان را به مقدار زیادی زیر سؤال برد. توجه داریم که دوران هارون یک دوران باشکوه در دولت عباسی بود و اکنون آن شکوه و عظمت که البته به قیمت از میان بردن مخالفان و سرکوب آنان به دست آمده بود، جای خود را به نوعی تفرقه و تشتت سیاسی میان فرزندان هارون داده بود. شدت این وضعیت به حدی بود که دو برادر دو بخش از سرزمینهای اسلامی یعنی کانون عراق را برابر کانون ایران قرار داده بودند. از آن بدتر اینکه در این نزاع، یک برادر برادر دیگر را کشت و بر سرزمین او فايق شد. از سوی دیگر، در این دوره، الترناتیو عباسیان، علویان هستند و مردم به صورت طبیعی در شرایط جدید که مشروعیت عباسیان زیر سؤال رفته است، در پی علویان بودند. مأمون آدم سیاست باز و فکوری بود. او در پی سامان دادن به این اوضاع بود و از هر راه حلی برای هموار کردن مسیر خلافت خود بهره مي جست. در این باره، دست به اقدامها و شگردهای مختلفی زد که یکی از آنها کشاندن امام رضا(ع) به صحنه سیاست بود. این درست مشابه شرایطی است که گاه در کشورهای مختلف مشاهده مي کنیم که رهبر یک حزب برای آرام کردن اوضاع، رهبر حزب مخالف را به عنوان نخست وزیر معرفی مي کند. این کار با این هدف انجام مي گیرد تا مخالفان خود را شریک در قدرت بپندارند و با استفاده از شرایط دشوار حکومت، در پی انقلاب نباشند. این آن چیزی است که ما از ظاهر تاریخ مي فهمیم. طبعاً حدسهای دیگری هم وجود دارد، اما مهمترین نکته همین است.
* آيا طرح بحث ولايت عهدي را از سوي مأمون براي امام و شيعيان فرصت شمرده مي شد، يا يك چالش سياسي بود؟ و آيا واكنش امام نسبت به اين پيشنهاد چالش را به فرصت تبديل كرد؟
** به نظر مي رسد بحث ولایت عهدي دامی بود که برای کنترل شیعیان امام طراحی شده بود. شاید این هدف هم مطرح بود که مأمون در مقابل مخالفان خود در کانون عراق که از عباسیان دفاع مي کردند، اما مأمون را نمی خواستند، نیاز به حمایت شیعیان داشت. به هر حال، شیعیان جمعیت پراکنده اما فعال و قدرتمند بودند و کشاندن آنان در پشت سر مأمون برای او یک امتیاز بود. به علاوه، مي توانست طرفداران عباسی مخالف مأمون را به هراس اندازد، بدین معنا که اگر از مأمون حمایت نکنند، او در دامن شیعیان خواهد افتاد و دیر یا زود آنان بر عراق تسلط خواهند یافت. بنابراین، بهتر است که دست از مخالفت با او بردارند و با وی آشتی کنند.
به نظر مي رسد مأمون در این اهداف خویش موفق شد، اما او به یک نکته توجه نکرده بود و آن اینکه اساساً امام رضا(ع) و شیعیان در پی کسب قدرت سیاسی نبودند و بنابراین قرار نبود از این مسیری که به اجبار در آن افتاده اند، برای آینده سیاسی خود اندوخته ای کسب کنند. جامعه شیعه امامی، راهی دیگر را انتخاب کرده بود.
این سیاست، تقویت هویت و بنیه تشیع به عنوان یک جریان مذهبی بود. ممکن بود این جریان مذهبی در آن زمان نتواند قدرتی کسب کند، اما وقتی پابرجا بماند، برای همیشه به عنوان یک مذهب باقی خواهد ماند و چنین هم شد. با این فرض امام رضا(ع) منهای آنکه مي کوشید تا خود را با مسائل حکومتی در نیامیزد، تلاش خود را بخصوص در خراسان، روی ایجاد ارتباط با شیعیان، تقویت بنیه اعتقادی آنان و پرورش افراد بزرگی مانند اباصلت متمركز نمود که مصداق یک شیعه اصیل و واقعی و معقول و دور از افراط و تفریط است.
* آيا جامعه شيعي در آن ايام و پس از آن توانست از آنچه حضرت رضا(ع) انجام داد، به عنوان يك راهبرد سياسي- فرهنگي بهره گيرد؟
** این امر در چارچوب ظرفیتهایی بود که در جامعه شیعه وجود داشت. شیعه یک اقلیت، اما فعال و پویا بود و در عین حال، دچار بحرانهای داخلی و فرقه سازیهایی که پس از رحلت هر امامی در آن پدید مي آمد. فرصتی که در پی آمدن امام به ایران فراهم شد، با توجه به اینکه شمار شیعیان امامی در ایران در این زمان قابل ملاحظه بود، این امکان را فراهم کرد تا آنان تقریباً به آسانی بتوانند از محضر امام برای حل و فصل مسائل و مشکلات فکری خود بهره بگیرند. این شرایط در زمانی که امام در مدینه بود، چندان فراهم نبود، زيرا در سال تنها شماری از حجاج مي توانستند با سفر به مدینه با آن حضرت تماس داشته باشند. اما در شرایط جدید امام با وجود سختگیریهای مأمون، در دسترس شیعیان قرار داشت. این دوره گرچه کوتاه است، اما به لحاظ فرهنگی آثار مثبت فراوانی از خود برجای گذاشت.

